جمشید آذرمی آذر
سایت مخزن العلوم شامل : مقاله های نویسنده ، اطلاعات عمومی علمی ، مذهبی ، اجتماعی ، فرهنگی ، زناشویی ، تاریخ ، ادبیات و متفرقات...

میترسم اگر شکر کنم بربیماریم بفزاید

میترسم اگر شکر کنم بربیماریم بفزاید :شخصی میگفت روزی بعیادت یکی از فضلا که بیمار بود رفتم و چون نزد او نشتم و پرسش احوال او کردم باو گفتم خدا را شکر بکن و حمد او بجا بیاور ، تبسم نمود و گفت چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است ( ولئن شکرتم لازیدنکم) یعنی : و اگر شکر بکنید شما هر آینه زیاد میکنم برای شما و میترسم که اگر شکر او کنم بر بیماری من بیفزاید !

آخوند و خربزه

طالب علمی میگفت که روزی در اصفهان  برای خرید خربزه به بازار رفتم ، مشغول سوا کردن خربزه شدم هیچ یک پسند خاطر من نیفتاد تا آنکه خربزه ای که سر آن شکافته بود بدستم آمد انگشت در ترگ خربزه نهاده قدری چشیدم ، این حرکت بر دکاندار ناگوار آمده به تندی گفت! آخوند اگر اول صبح کسی چنین انگشتی بتو رساند خوشت می آید؟ گفتم اگر برای چشیدن باشد چه ضرری دارد.

خدا پدرت را رحمت کند

لطیفه ها
لطیفه ها

نقل می کنند که شخصی از شراب مست شد و از خانه بیرون آمد در میان راه افتاد، سگی بیامد و صورت او را میلیسید ، گمان کرد که آدمی است او را پاگ میکند ، گفت ای برادر ، خدا پدرت را بیاموزد که با من نوازش مینمائی ، پس سگ پاهای خود را بلند کرد ، گفت : خدا طفلهایت را بتو به بخشد که آب گرم آوردی و صورت مرا میشوئی.

شرمنده رفیقم

شخصی در مراسم تدفین سومین  همسر یکی از همسایگانش حضور یافت وقتی به خانه باز گشت سخت متأثر  و اندوه ناک بود ، زنش علت تأثر شوهرش را پرسید؟ گفت : چرا متأثر نباشم ، رفیقم تاکنون سه بار مرا به تدفین زنهایش دعوت کرده است و من هنوز نتوانسته ام یکبار از او چنین دعوتی را بکنم.

به کدام طرف غسل کنم

شخصی از فقیهی پرسید که ، هر گاه داخل نهر شوم برای غسل کردن ، ایستادن به کدام طرف نهر بهتر است؟ فقیه که مرد ظریفی بود گفت : از آنطرف که رخت خود را گذاشتۀ بهتر است تا آنکه رخت تو را دزد نبرد.

اسمم آدم است

 زنی از بد صورتی پرسید اسم تو چیست ؟ گفت اسمم آدم است. گفت خدا بیاموزد آنکسکه ترا به این اسم مسمی کرد ، والا کسی نمی فهمید که تو آدمی یا غیر آدمی ، زیرا که بحسب صورت هیچ به آدم شباهت نداری.

دزد و واعظ

دزدی شب وارد خانه واعظی شد تمام اسباب و اثاثیه او را جمع کرده در یک رختخواب پیچید وقتی خواست بلند کند گفت : یا علی ! صاحبخانه بیدار شد و مچ دست دزد را گرفت و گفت : هر چه من در مدت یک عمر ، بگفتن یا حسین جمع کرده ام تو میخواهی با گفتن یک یا علی همه را ببری.؟

بازدیدها: 42

نظرات

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله مخالف هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. پذیرفتنادامه