جمشید آذرمی آذر
سایت مخزن العلوم شامل : مقاله های نویسنده ، اطلاعات عمومی علمی ، مذهبی ، اجتماعی ، فرهنگی ، زناشویی ، تاریخ ، ادبیات و متفرقات...

دو حکایتهای شیرین از بوذرجمهر

دو حکایتهای شیرین از بوذرجمهر : درتاریخ آمده است که روزی انوشیروان نسبت به بوذرجمهر خشمگین شد دستور داد او را در اتاق تاریکى زندانى کنند. چند ین روزاز این ماجرا گذشت ، انوشیروان کسى را فرستاد تا از وضع حال بوذرجمهر« بزرگمهربختگان » جویا شود ، فرستاده انوشیروان وی را درحالى که او خوشحال و مطمئن و امیدوار به آینده بود یافت،ازاو پرسید:
چگونه در این حالت که سخت در مضیقه‏اى، فارغ البال مى‏باشى ؟ بوذرجمهر گفت: من(همه روزه) ازمعجونى که ازشش ماده ترکیب شده است ، استفاده مى‏ کنم و این معجون همان گونه که مى‏ بینید، مرا بر سر حال آورده است. فرستاده پرسید:
ممکن است این معجون را به ما هم معرفى کنى و یاد دهی تا درمشکلات به آن پناه بریم؟ بوذرجمهر در جواب گفت: ماده اوّل آن ‏ « الثِّقَهُ بِاللّهِ ‏؛ توکّل بر خداست ». ماده دوّم، آنچه مقدر است، خواه و ناخواه رخ مى‏دهد و بى تابى در برابر آن، مشکلى را حل نخواهد کرد. ماده سوّم، صبر و شکیبایى بهترین چیزى است که درآزمون‏هاى الهى به کمک انسان مى ‏شتابد.
ماده چهارم؛ اگرصبر نکنم، چه کنم؟ بنابراین با جزع خود را هلاک ننمایم. ماده پنجم؛ از مشکلى که من دارم، مصائب و مشکلات ، بدتری نیز وجود دارد؛ پس خدا را شکرکه درآنها گرفتارنشدم! ماده ششم؛ این است که همیشه ازاین ستون تا به ستون دیگرفرج است. وقتی که این گزارش و سخنان بوذرجمهربه انوشیروان رسید ، او را آزاد و گرامى داشت.(۱)

جواب حکیمانه ازبوذرجمهر

گویند روزی بوذرجمهربا دوستانش به گردش رفتنه بودند و در آن منطقه ای که آنها رفته بودند گاوچرانی درحال چرانی گاوهای خود بود، درهمان زمان یکی از گاوها به زبان خود چیزی گفت،دوستان بوذرجمهر به شوخی برای وی گفتند ! دوستت تو را صدا کرد برو ببین چه کارت دارند، بوذر جمهر بدون اینکه به دوستانش چیزی بگوید به طرف گاوها راه افتاد و درپیش آنها بنشت .
دوستانش کمی صبرکردند و دیدند بوذر نیامد.آنوقت صدایش کردند که آقای بوذرجمهر دیر شد بیا برویم و بوذر که در انتظار همان لحظه بود در جواب آنها گفت: شما بروید من نمی آیم ! دوستانش پرسیدند! چرا نمی آیی مگرتو آنجا کارداری ؟ جواب داد.نه من اینجا کار ندارم ولی دوستانم می فرمایند، توکه دوست مائی پیش خودمان بمان و با آدم هائی که تفاوت بین انسان و حیوان را نمی شناسند، ارزش انسان و ارزش دوست را نمیدانند به گردش مرو و همراه نباش که همراه شدن با انسانهای نادان ارزش انسانی را پائین می آورد و آدمی را از آدمیت بازمیدارد.

حرف آخر

نتیجه میگیریم که:انسانی که فرق بین آدمی و حیوان را نمیداند یعنی اینکه بعضی ازحیوانات را درردیف انسانها ، یا برعکس عده ای از آدمیان را در ردیف حیوانات قراردهد آیا می توان به چنین کسیانی دررفت وآمدها ، صلهء رحمها ، همنشین شدنها در جاها و مکانهای مختلف اعتماد کرد؟ آیا میتوان بچنین کسانی که حرمت انسانی را ازحرمت حیوانی تشخیص نمی دهد اعتماد کرد ؟ مرز بین انسان و حیوان، درگ و فهم در کار آفرینش و اندیشه نمودن در جهان هستی می باشد که آدمی با داشتن «عقل» که خداوند متعال آنرا شاخصه ای قوی میان انسان و حیوان قرارداده است میباشد. و این شاخصهء بزرگ فقط به انسان« آن آفریدۀ بزرگ » هدیه شده است.
امام باقرعلیه السلام فرمود:چون خداعقل را آفرید ازاو باز پرسی کرده به او گفت: پیش آی پیش آمد ،گفت بازگرد ،بازگشت، فرمود به عزت وجلالم سوگند مخلوقی که ازتو به پیشم محبوبترباشد نیافریدم و تو را تنها بکسانیکه دوستشان دارم بطورکامل دادم. همانا امرو نهی کیفرو پاداشم متوجه تواست.(۲)

منابع
۱- اخلاق درقرآن،ج۲،مکارم شیرازی
۲- اصول کافی ج ۱ کتاب عقل و جهل

بازدیدها: 140

نظرات

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله مخالف هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. پذیرفتنادامه